اقبال يغمايى ( گردآورنده )

109

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )

نمود ، و اين آيه كنايه از اين است كه آسمان و زمين به عدل قايم است . بالعدل قامت السموات و الارض . و البته همين‌طور است عدل ، كه مملكت را آباد مىكند . عدل است كه ملت را با ثروت مىكند . عدل است كه انسان را به مدارج عاليه مىرساند . از عدل ريشه استبداد از بيخ و بن كنده مىشود . از عدل تخم نفاق و كينه برانداخته مىشود . از عدل اصلاح دنيا و آخرت مىشود . تمام فقها و مسلمين از خاصه و عامه در كتب فقهيه تصريح به اين مطلب كرده‌اند . مرحومين شهيدين اعلى اللّه مقامهما در شرح لمعه در كتاب قضاء مىفرمايند و تجب على القاضى النسويه بين الخصمين فى الكلام بينهما و السلام عليهما ورده اذا سلما و النظر اليهما و غيرها من انواع الاكرام كالاذن فى الدخول و القيام لهما و المجلس و طلاقة الوجه و الانصاف لكلامهما . حاصل معنى آنكه فرموده‌اند قاضى و حاكم نمىتوانند دو نفر مدعى و مدعى عليه را كه به مرافعه در محضر آنها حاضر شده‌اند به يكى بيش از ديگرى نظر كنند ، يا روى يكى خوش‌رويى و به ديگرى بدخويى نمايند ، و واجب است به يك آهنگ با آنها مكالمه نمايند و به هردو آنها سلام بكنند . نمىدانم فهميديد يا خير ! ديگر از اين بالاتر تصور نمىشود در مساوات تأكيد كرد . در تمام كتب شيعه و سنى ضبط است كه امير المؤمنين ( ع ) در زمانى كه سلطان و فرمانفرما بود ، يك نفر يهودى به او ادعا كرد كه اين زره شما مال من است . اين وجود مبارك با يهودى رفته به محكمهء قضاوت به مرافعه . ايها الناس ، امير المؤمنين با آن مقام و مرتبت كه تمام انبياى سلف غبطهء شئونات و مقاماتش را نزد خدا خوردند خليفه پيغمبر آخر الزمان ، وقتى كه يك يهودى به او ادعايى مىكند مطابق حكم قرآن كه خودش بايد اين حكم را به موقع اجرا بگذارد به طور مساوات رفتار نمود . فرمود چه فرق مىكند بين من يا ديگرى . البته هركس به كسى ادعا دارد بايد بروند در محكمه قضاوت رسيدگى كنند . پس بدانيد كه دين اسلام بر مساوات است و ابدا فرقى ما بين احدى نگذاشته . هركس به ديگرى ظلم كند بايد به مجازات برسد خواه سيد باشد ، خواه عام ، خواه ملا باشد ، خواه طلبه باشد ، خواه شاهزاده باشد ، خواه وزير يا حاكم يا ضابط يا دبير يا مستوفى يا تاجر و كاسب هركس كه مىخواهد باشد ، خدا نفرموده است اگر فقير شراب خورد بايد حدش زد ، اما اين اغنيا و اين بزرگان و گردن‌كلفتها هر شب در پاركها با هزار چيز ديگر مست و لا يعقل باشند و كسى معترض آنها نباشد . جبلة الايهم غبنائى كه از سلاطين شام بود و رياست بر شصت هزار نفر سوار عرب داشت در مكهء معظمه در هنگام طواف يك مرد عرب سوقى يعنى بازارى و كاسب پايش خورد به پاى جبلة الايهم . او هم برگشت و زد در صورت آن مرد بيچاره ، شخص سوقى پس از فراغت از طواف رفت نزد عمر ، و براى او نقل كرد . عمر او را حاضر كرد و گفت چرا مرد مسلمان را زدى ؟ خيلى تعجب كرد . گفت خليفه ، آيا براى خاطر يك نفر مرد فقير بازارى به مثل من اعتراض مىكنى ؟ عمر جواب داد اى جبلة الايهم ، حكم اسلام تفاوت و امتياز را از ميان برداشت ، به قانون اسلام اين مرد بايد تقاص كند . گفت اى خليفه ، يك شب مرا مهلت بده ، عمر گفت مهلت با خود او است . آن مرد سوقى مهلت داد . جبلة الايهم ديد اگر فردا بماند يقينا خليفه او را حاضر خواهد كرد ، و مرد سوقى تقاص زدن در صورتش را مىكند . او هم فرار كرد و از حكم خدا فرار نمود و مرتد